سر ریچارد برانسون کارآفرین و سرمایه‌گذار بریتانیایی است و احتمالا تنها میلیاردر دنیا است که در هشت صنعت مجزا هشت شرکت میلیارد دلاری تاسیس کرده است.

به گزارش کسب و کار نیوز به نقل از تجارت نیوز، برانسون در رشته‌های مرتبط به مدیریت و اقتصاد درس نخوانده و خودش تجارت را یاد گرفته است. او شهرتش را مدیون موفقیت عظیم گروه شرکت‌های ویرجین است که عنوان دهها شرکت در سراسر دنیاست که نام چندین شرکت موفق در حوزه‌های خطوط هوایی، راه آهن، شبکه‌های تلویزیونی و ایستگاه‌های رادیویی، سرویس‌های تلفن همراه، تورهای مسافرتی، هتل‌های زنجیره‌ای، کارت‌های اعتباری، صنایع غذایی و پوشاک در میان آنها دیده می‌شود. او شش نصیحت معروف به کسانی که تصمیم دارند، کارآفرینی کنند، را دارد:
کاری کن که دیده شوی
کاری کن که در صفحه اول روزنامه‌ها دیده شوی نه در صفحات میانی. باید مردم تو را بشناسند چون در ذهنشان تو نماد آن کسب وکار هستی و آنها دوست دارند از کسی خرید کنند که شخصیتش برایشان جالب است. پس حتی خودت را مسخره خاص و عام کن ولی مشهور بمان. در غیر این صورت دوام نمی‌آوری.
اسم خوبی پیدا کن
یک رهبر تجاری خوب کسی نیست که دستوراتش مرتب اجرا می‌شود، او کسی است که باعث می‌شود دیگران بهتر فکر کنند و به نتیجه بهتری برسند.
نام تجاری خاص بدون تردید باعث می‌شود که در خاطر بمانید، اما وقتی کاال یا خدمات شما کیفیت بالایی داشته باشد شما آرام آرام به آن نام اعتبار می‌بخشید.
کاری که لذت نمی‌بری، انجام نده
سر و سامان دادن یک کسب وکار اصلا آسان نیست و باید فداکاری‌های زیادی انجام دهید و از وقت و سرمایه‌تان خرج کنید، اما همه وقتی نتیجه کار چیزی باشد که به آن افتخار می‌کنید همه اینها از یادتان می‌رود.
شجاع باش
مهم نیست تا ابد زنده بمانی، مهم این است که اصلا محتاط زندگی نکنی. در هر کسب وکاری ریسک دارد. آماده ضربه خوردن باشید چون از دور بازی کردن هیچوقت به موفقیت ختم نمی‌شود.
احتمالا بارها شکست خواهید خورد اما هیچ چیزی به اسم شکست کامل وجود ندارد. پس از شکست نترسید.
برخورد اول خیلی اهمیت دارد
برخورد اول ما بر مشتری آن موقع است که او کالا و خدمات ما را می‌خرد. این مهمترین فرصت ماست و باید با کالا یا خدماتمان بهترین تأثیر را بر او برگذاریم. اما بار دومی هم وجود دارد و این یکی به اندازه بار اول اهمیت دارد.
ما در چنین موقعیتی چطور از خودمان و نام تجاری‌مان دفاع می‌کنیم به شدت تعیین کننده است. رابطه خوب با مشتری از بار دوم آغاز می‌شود.
رهبر باش، نه رئیس
رئیس دستور می‌دهد و رهبر سازماندهی می‌کند. و شرکت‌ها به رهبر نیاز دارند نه رئیس.
وقتی یک کارمند می‌گوید: باشه! قبول! رئیس تویی. در ۹۰ درصد موارد منظورش این است که با تو موافق نیستم ولی چون تو می گویی انجامش می‌دهم. اگر اینجا کار نمی‌کردم به همه می‌گفتم که این ایده چقدر اشتباه است.
یک رهبر تجاری خوب کسی نیست که دستوراتش مرتب اجرا می‌شود، او کسی است که باعث می‌شود دیگران بهتر فکر کنند و به نتیجه بهتری برسند.